مزار بی نشان

مزار بی نشان

دل غریب من از گردش زمانه گرفت به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت


شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع شکست و دیده ز دل اشکِ دانه دانه گرفت


ز پشت پنجره ها دیدگان پر اَشکم سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت


نشان شعله و دود و نوای زهرا را توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت


مصیبتی است علی را که پیش چشمانش عدو امید دلش را به تازیانه گرفت


چه گفت فاطمه کان گونه با تأثر و غم علی مراسم تدفین او شبانه گرفت


فراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت



هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

p align="center"> اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً