ناراحت نباش


آقاکه به حمام تاجرباشی می رسدمتوجه چهره غم زده فرزندش می شود.

بامهربانی می گوید:"فرزندم!حتما به روزهایی فکر می کنی که چهار پنج نفر پدرت رادرآمدن  به گرمابه به رسم احترام همراهی می کردند،دستش را می بوسیدند،پشت سرش نماز می خواندندو…اماامروز که دشمنان و کودتاچیان ،انقلابیون را سرکوب کرده اند،تنها و غریب شده است.”

او خطاب به فرزندش می افزاید:"ناراحتی رااز خودت دور کن،که اگرکارمان برای خدا باشد،نه ازآن تعربف و تمجیدهاخوشحال می شویم و نه از این بی مهری ها غمگین.”

صفحات: · 2

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

p align="center"> اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً